|
... و روز ادامه ی راز بلند نگاه توست آن گاه که پلک می گشايی آيينه ها دسته دسته به پيشواز چشم تو می آيند سبزه زار پيراهن تو چراگاه پرندگانی است که با عبوری دلتنگ − دلتنگ آسمان را مرور می کنند انبوه زلال تو فرصتی است برای آسمان و آبی هايش و تو همچنان ايستاده ای بر شانه های نجيب خاک و تقويم روزها را با سرانگشت خورشيدی ات – ورق می زنی حتی روز نپايد – مهم نيست که شب ادامه ی راز بلند گيسوان توست + نوشته شده در 8:50 PM توسط f |
|
| ||||||