|
خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم امیدوارم در این ماه توفيق عبادت و خودسازي را از دست ندهيم و اين شايستگي را داشته باشيم تا خداوند از خطاهايمان درگذرد . انشاالله ! در توصيف اين ماه عزيز آمده است كه، ماه رمضان نهمین ماه از ماه های قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از نظر اصطلاحي از ریشه (رمض) و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه رمضان نامیده شد. ولی از سوی دیگر، رمضان از اسماء الهی نيز مي باشد. این ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود و عبادت در یکی از شبهای آن (شب قدر) بهتر از عبادت هزار ماه است. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است .رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده اند : ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است، ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است، روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است. شما بر مهمانی خداوند فرا خوانده شده اید و از جمله اهل کرامت قرار گرفته اید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتي درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید. از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت
+ نوشته شده در 9:1 PM توسط f |
... و روز ادامه ی راز بلند نگاه توست آن گاه که پلک می گشايی آيينه ها دسته دسته به پيشواز چشم تو می آيند سبزه زار پيراهن تو چراگاه پرندگانی است که با عبوری دلتنگ − دلتنگ آسمان را مرور می کنند انبوه زلال تو فرصتی است برای آسمان و آبی هايش و تو همچنان ايستاده ای بر شانه های نجيب خاک و تقويم روزها را با سرانگشت خورشيدی ات – ورق می زنی حتی روز نپايد – مهم نيست که شب ادامه ی راز بلند گيسوان توست + نوشته شده در 8:50 PM توسط f |
دست در گردن عصا از بيابان های برهنه می آيی تنها رويای رهگذران سمت چشم های غريب ترا می کاود به تابلويی می رسی که رهگذران شکسته را – نمی خواند تو می ايستی دست در گردن عصايی –پوک چشم هايت را می کاری و زل زده بيابان خاکستری را – سفر می کنی ناگهان سنگ ها می رويند و تو با دستی پر از سفر نا تمام جاده را با غروب تنها می گذاری + نوشته شده در 8:48 PM توسط f |
در قیر شب دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است رخنه ای نیست دراین تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا هر نشاطی مرده است دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد می کنم هر چه تلاش او به من می خندد نقشهایی که کشیدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود طرح هایی که فکندم در شب روز پیدا شد و با پنبه زدود دیرگاهی است که چون من همه را رنگ خاموشی در طرح لب است جنبشی نیست دراین خاموشی دست ها پاها در قیر شب است + نوشته شده در 8:45 PM توسط f |
|
| ||||||