تبليغاتX
Entertainment

Entertainment

 

+ نوشته شده در 8:56 PM توسط f |


دل تنگ من شوق صحرا ندارد

به جز کنج عزلت تمنا ندارد

شبی نيست کز ديده دل را نريزم

دريغا! اثر گريه ی ما ندارد

مرو از کنارم که در شام هستی

دلم جز تو ای غم! کسی را ندارد

بر آن مرغ گريند در موسم گل

که يک نغمه شوق تماشا ندارد

از آن می زنم دل به دريای آتش

که از شعله پروانه پروا ندارد

من آن غنچه ی شوربختم که در باغ

به جز سايه ی خار مأوا ندارد

حريفان جهان خوش به کام شما باد

که در بزم خوبان دلم جا ندارد

+ نوشته شده در 12:29 PM توسط f |


غروب کوچه را ديری است می گردم به بوی تو

ببين! چون اشک افتادم به پای جستجوی تو

سراپا مست می خواهد مرا چشم سياه تو

کدامين باده غلغل می خورد، ها! در سبوی تو

دلم در دست ياد توست کمتر ناز کن با من

تمام آرزوی خويش را بستم به موی تو

تو انگاری بهار ديگری در گيسوان داری

نخواهم صبح گلشن، باصفای رنگ و بوی تو

چنان چشم تو در آيينه ی عصمت تماشايی است

که مريم نيز باشد وامدار آبروی تو

بيا بنشين و بنشانم کنار چشمهای خويش

بمان، تا شعرهايم را بخوانم با گلوی تو

تماشايی است با چشم تو رقصيدن، غزل خواندن

تماشايی است از چشم تو گفتن روبروی تو

+ نوشته شده در 12:33 PM توسط f |


دلم را، دلم را، دلم را ببر

به هرجا که می خواهی آن جا ببر

دلم را از اين کوچه ی بی عبور

به آبی ترين شهر رويا ببر

مگر آفتابی شود چشمهام

مرا آن سوی آسمانها ببر

کويرانه با خويشتن زيستم

نگاه مرا سمت دريا ببر

گرفتار امروز مردابی ام

شبانه مرا سوی فردا ببر

کجا می روی عشق؟! بی من مرو

بمان با دلم يا دلم را ببر

+ نوشته شده در 2:24 PM توسط f |


دود می خیزد

دود می خیزد ز خلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان می رسد افسانه ام ؟

دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر

خویش را از ساحل افکندم در آب

لیک از ژرفای دریای بی خبر

بر تن دیوارها طرح شکست

کس دگر رنگی در این سامان ندید

چشم می دوزد خیال روز و شب

از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل پا نهادم پای را

از درای کاروان بگسسته ام

گر چه می سوزم از این آتش به جان

لیک بر این سوختن دل بسته ام

تیرگی پا می کشد از بام ها

صبح می خندد به راه شهرمن

دود می خیزد هنوز از خلوتم

با درون سوخته دارم سخن

+ نوشته شده در 2:8 PM توسط f |


امشب ای شب! با چراغ شعر خويش

جستجو دارم به باغ شعر خويش

چشم خواهم ريخت در گيسوی گل

جستجويش می کنم در بوی گل

می نشانم من به راهش چشم را

می کنم نذر نگاهش چشم را

کوچه کوچه می روم دنبال او

می زنم پر با صدای بال او

ای سرانگشت تو معنای بهار

بی تو حيران چشم گلهای بهار

ای صدای مهربان در يادها

کوهی از غم ماند با فرهادها

ای صدای مهربان روزگار

گل کن از سر شاخه های انتظار

گل کن از آيينه های روبرو

گل کن از صبح و صدای روبرو

ای لب تو سلسبيل عاشقان

چشمهای تو دليل عاشقان

بی تو آغوش تماشايم تهی است

از صدای عشق، لبهايم تهی است

بی تو اندوه جهانی با من است

سقف سرد آسمان بی روزن است

بی تو مثل باد بی سامان شدم

در غروب دشت سرگردان شدم

+ نوشته شده در 1:58 PM توسط f |


خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم

سحــــری بـــا نظــر لطـــف تــــو بیـــدار شوم

امیدوارم در این ماه توفيق عبادت و خودسازي را از دست ندهيم

و اين شايستگي را داشته باشيم تا خداوند از خطاهايمان درگذرد . انشاالله !

 در توصيف اين ماه عزيز آمده است كه،

 ماه رمضان نهمین ماه از ماه های قمری و

بهترین ماه سال است. واژه رمضان از نظر اصطلاحي از ریشه

(رمض) و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.

می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه

در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه رمضان نامیده شد.

 ولی از سوی دیگر، رمضان از اسماء الهی نيز مي باشد.

 این ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است.

در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای

 جهنم بسته می‌شود و عبادت در یکی از شب‌های آن (شب قدر)

 بهتر از عبادت هزار ماه است. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه

خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده اند :

 ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به

 سوی شما روی آورده است، ماهی که نزد خداوند

بهترین ماه‌ها است، روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش

بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. شما بر

 مهمانی خداوند فرا خوانده شده اید و از جمله اهل

 کرامت قرار گرفته اید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح،

خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

 پس با نیتي درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا

شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد.

 بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم

 محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه،

 به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌ داران را برشمرد و

از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم

به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از

 حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی،

 نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت

+ نوشته شده در 9:1 PM توسط f |


... و روز

ادامه ی راز بلند نگاه توست

آن گاه که پلک می گشايی

آيينه ها

دسته دسته به پيشواز چشم تو می آيند

سبزه زار پيراهن تو

چراگاه پرندگانی است

که با عبوری دلتنگ − دلتنگ

آسمان را مرور می کنند

انبوه زلال تو

فرصتی است

برای آسمان و آبی هايش

و تو

همچنان ايستاده ای

بر شانه های نجيب خاک

و تقويم روزها را

با سرانگشت خورشيدی ات

– ورق می زنی

حتی روز نپايد

– مهم نيست

که شب

ادامه ی راز بلند گيسوان توست

+ نوشته شده در 8:50 PM توسط f |


دست در گردن عصا

از بيابان های برهنه می آيی

تنها

رويای رهگذران

سمت چشم های غريب ترا می کاود

به تابلويی می رسی

که رهگذران شکسته را

– نمی خواند

تو می ايستی

دست در گردن عصايی

–پوک

چشم هايت را می کاری

و زل زده

بيابان خاکستری را

– سفر می کنی

ناگهان

سنگ ها می رويند

و تو با دستی پر از سفر نا تمام

جاده را

با غروب تنها می گذاری

+ نوشته شده در 8:48 PM توسط f |


در قیر شب

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست دراین تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هر چه تلاش

او به من می خندد

نقشهایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح هایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست دراین خاموشی

دست ها پاها در قیر شب است

+ نوشته شده در 8:45 PM توسط f |


نامی از هزار نام

 

ای شما !

ای تمام عاشقان ِ هر کجا !

از شما سوال می کنم :

نام یک نفر غریبه را

در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟

یک نفر که تا کنون

ردپای خویش را

لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت

گرچه بارها و بارها

نام این هزار نام را

از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش

منکر نیاز گنگ سنگ بود

گریه ی گیاه را نمی سرود

آه را نمی سرود

شعر شانه های بی پناه را

حرمت نگاه بی گناه را

و سکوت یک سلام

در میان راه را نمی سرود

نیمه های شب

نبض ماه را نمی گرفت

وزهای چارشنبه سعت چهار

بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت

ای شما !

ای تمام نامهای هر کجا !

زیر سایبان دستهای خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟

این دل نجیب را

این لجوج دیر باور عجیب را

در میان خویش

راه می دهید ؟

+ نوشته شده در 1:47 PM توسط f |


گل اینه

شبنم مهتاب می بارد

دشت سرشار از بخار آبی گلهای نیلوفر

می درخشد روی خک ایینه ای بی طرح

مرز می لغزد ز روی دست

من کجا لغزیده ام در خواب ؟

مانده سرگردان نگاهم در شب آرام اینه

برگ تصویری نمی افتد در این مرداب

او خدای دشت می پیچد صدایش در بخار دره های دور

مو پریشان های باد

گرد خواب از تن بیفشانید

دانه ای تاریک مانده در نشیب دشت

دانه را در خک اینه نهان سازید

مو پریشان های باد از تن بدر آورده تور خواب

دانه را در خک ترد و بی نم ایینه می کارند

او خدای دشت می ریزد صدایش را به جام سبز خاموشی

در عطش می سوزد کنون دانه تاریک

خک ایینه کنید از اشک گرم چشمتان سیراب

حوریان چشمه با سر پنجه های سیم

می زدایند از بلور دیده در خواب

ابر چشم حوریان چشمه می بارد

تار و پود خک می لرزد

می وزد بر من نسیم سرد هوشیاری

ای خدای دشت نیلوفر

کو کلید نقره درهای بیداری؟

در نشیب شب صدای حوریان چشمه م یلغزد

ای در این افسون نهاده پای

چشم ها را کرده سرشار از مه تصویر

باز کن درهای بی روزن

تا نهفته پرده ها در رقص عطری مست جان گیرند

حوریان چشمه شویید از نگاهم نقش جادو را

مو پریشان باد

برگ های وهم را از شاخه های من فرو ریزید

حوریان و مو پریشانها هم آوا

او ز روزن های عطر آلود

روی خک لحظه های دور می بیند گلی همرنگ

لذتی تاریک می سوزد نگاهش را

ای خدای دشت نیلوفر

بازگردان رهرو بی تاب را از جاده رویا

کیست می ریزد فسون در چشمه سار خواب ؟

دستهای شب مه آلود است

شعله ای از روی اینه چو موجی می رود بالا

کیست این آتش تن بی طرح و رویایی؟

ای خدای دشت نیلوفر

نیست در من تاب زیبایی

حوریان چشمه در زیر غبار ماه

ای تماشا برده تاب تو

زد جوانه شاخه عریان خواب تو

در شب شفاف

او طنین جام تنهایی است

تار و پودش رنج و زیبایی است

ر بخار دره های دور می پیچد صدا آرام

او طنین جام تنهایی است

تار و پودش رنج و زیبایی است

رشته گرم نگاهم می رود همراه رود رنگ

من درون نور باران قصر سیم کودکی بودم

جوی رویاها گلیمی برد

همره آب شتابان می دویدم مست زیبایی

پنجه ام در مرز بیداری

در مه تاریک نومیدی فرو می رفت

ای تپش هایت شده در بستر پندار من پرپر

دور از هم در کجا سرگشته می رفتیم

ما دو شط وحشی آهنگ

ما دو مرغ شاخه اندوه

ما دو موج سرکش همرنگ ؟

مو پرشان های باد از دوردست دشت

تارهای نقش می پیچد به گرد پنجه های او

ای نسیم سرد هوشیاری

دور کن موج نگاهش را

از کنارروزن رنگین بیداری

در ته شب حوریان چشمه می خوانند

ریشه های روشنایی می شکافد صخره شب را

زیر چرخ وحشی گردونه خورشید

بشکند گر پیکر بی تاب اینه

او چو عطری می پرد از دشت نیلوفر

او گل بی طرح اینه

او شکوه شبنم رویا

خواب می بیند نهال شعله گویا تندبادی را

کیست می لغزاند امشب دود را بر چهره مرمر ؟

او خدای دشت نیلوفر

جام شب را میکند لبریز آوایش

زیر برگ ایینه را پنهان کنید از چشم

مو پریشان های باد

با هزاران دامن پر بر گ

بیکران دشت ها را درنوردیده

می رسد آهنگشان از مرز خاموشی

ساقه های نور می رویند در تالاب تاریکی

رنگ می بازد شب جادو

گم شده ایینه در دود فراموشی

در پس گردونه خورشید گردی می رود بالا ز خکستر

و صدای حوریان و مو پریشان ها می آمیزد

با غبار آبی گلهای نیلوفر

باز شد درهای بیداری

پای درها لحظه وحشت فرو لغزید

سایه تردید در مرز شب جادو گسست از هم

روزن رویا بخار نور را نوشید

+ نوشته شده در 1:40 PM توسط f |


چشـمان خسته ام
در ظـلمت ســکوت
در ازدحـــام اشــک
در تلــــــخــی دروغ
در انـزوای عشــــق
در پــــاکی غــــروب
در ســـــــردی زوال
در سرخــی قــلوب
در سبـــزی بــهـــار
در انتــــظار توسـت

 

 

 

 

 

 

 

روح شــکســـته ام
در ســایه ی درخت
آن تــک درخــت پیر

کو مانده سر به زیر

در سوگ همــرهان
آن همــرهـان که در

گـــوری بخفـــته اند
گــرمـــای زنــدگـــی

بـــا خــود ببرده انــد
در ســـوز عاشـقان
آن عاشقـــان که در
تکـــرار لـحظه هـــــا

هــر لـــحظه بیشـتر

در خـــود بمـرده انـد

در انتــــظار تــوست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مــــن آن مســـافـــرم
آن خستــــــه از دروغ

آن خستــــه از فریــب

آن کـس که خود هنوز

حتـی نفهمـیده اسـت

از بــــهر چـــه بزیست
یا بــــهر چـــه بدیـــــد
یا بــــهر چـــه کشیــد
یا بــــهر چـــه بمــــرد
امـــــــــا دل غمیـــــن
در انتــــظار تــــوسـت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درایــــــن زمــــــــان
در بهت لـــــحظه ها
تنــــها ز انــــــــــزوا
دلخسته از سكــوت
در انتـــــــظار تــــــو
آرام و بــی صــــــدا
بنشسته ام کنـــون
آیا رهایی هست ؟
زین انتظار سخت ؟
تا کی جفـا کشم ؟
حتی ز ســـــایه ها
این سـایه های درد
این دردهـــا کـــه در
جــانم نشستـه اندر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حتــی هـــوا و خــــاک
بــــاران و بـــــــاد و رود
هـــر جــــــا رسیده اند
روح و تــــــــن مـــــــرا
آزرده کـــــــــرده انــــــد
در انتــــــــــــــظارتـــــم
اي عطــر خوش نرگس
برگـــــــــرد با بــــــــهار
چشمم به راه تـوست
ای غـــربت خیــــــــال
جــــانم به لــب رسید
پس کی تو میرسی ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اشـک ستاره ریخـت
امــــــا نیـــــــــامدی
ظلـــمت فـرو کشید
امــــــا نیـــــــــامدی
شب مرد از سـکوت
امــــــا نیـــــــــامدی
وقتم به ســر رسید
امــــــا نیـــــــــامدی
من مرده ام کــــنون
روییده از خــــــاکــم
صدها شـقایق لیک
حتی پــــی گــــورم
هــــــرگز نیــــــامدی
ای نـــرگس خموش
چــــشم هــــمرهان
مانده در خیـــــال تو
گـــو بمـــــن کـــنون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پس کی تو می رسی ؟
پس کی تو می رسی ؟

+ نوشته شده در 8:26 PM توسط f |


سرد افتاده در آغوش خيابان بی تو

چشمم اين آينه ی بی سر و سامان بی تو

ريخت در زمزمه ام اين همه دلتنگی ها

ماند در حنجره ام اين همه طوفان بی تو

غزلی مانده به لب های ترک خورده ی من

چه کنم با غزل و دفتر و ديوان بی تو

دلم اين آينه پرداز نجابت چندی است

مانده بر خاک چنان جسم شهيدان بی تو

می روی سمت تماشای غروبی غمگين

می رسد چشم من انگار به پايان بی تو

امشب ای صبح و صدا در نفس جاری تو

دامنی داشتم از اشک، چراغان بی تو

+ نوشته شده در 7:48 PM توسط f |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

رفتار من عادی است


رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوبی می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - خدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از چند سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و اروغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار دیر یک وز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و خوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است





نیایش


دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو
ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم
ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر برهم تاب بر هم پیچ
شلاقی کن و بزن بر تن ما
باشد که ز خکستر ما در ما جنگل یکرنگی بدر آرد سر
چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت
نم زن بر چهره ما
باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب از تابش تو و فرو افتد
بینایی ره گم کرد
یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد کهتراود در ما همه تو
ما چنگیم : هر تار از ما دردی سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا ما را بنواز
باشد که تهی گردیم کنده شویم از والا نت خاموشی
ایینه شدیم ترسیدیم از هر نقش
خود را در ما بفکن
باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما
هر سو مرز هر سو نام
رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان
باشد که به هم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز نام
ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است
که گاه شوری بوزان
باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش


و کاری جز دل آزاری ندارند
صفايی نيست ديگر آسمان را
پرستو! کم رها کن آشيان را
برو در خلوت خود ناله سر کن
پر و بالی بزن، در خود سفر کن
بگو ساقی، بگو با من کجايی؟
« مرا با توست چندين آشنايی »
بيا کن مست مست مست ما را
و در کار جنون پا بست ما را
دلی اندازه ی دريا به من ده
سری شوريده، بی پروا به من ده
من و عشق از ازل زاديم با هم
چنان شيرين و فرهاديم با هم
سرم افتاده در پای جنون باد
دلم با ياد خوبان غرق خون باد
بيا ساقی! شب، امشب يار من باش
چراغ ديده ی بيدار من باش
بگو! آن باده ی مرد افکنت کو؟
بگو! آن لطف های با منت کو؟



صفحه نخست
Email


link

کوچه گرد شهر ویرانی
HICHESTAN77
the darinaof the wicked
تنهایی و شب و سکوت
آهنگ های پاپ و رپ
بزرگ ترین وبلاگ کره ای
رونشناسی عشق و ازدواج
آویسا
روانشناسی عشق
مسافر تنها
DX
جدید ترین عکس های هنرمندان
طلای ناب
trash young
وادی عشق
بی بی کلا تا کمر پشت(یوسف)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386


آرشیو موضوعی

جک لری
جک ترکی
جک قزوینی
اس ام اس عاشقانه
شعر
غضنفر
تصاویر عاشقانه
مطالب جالب
عشق چیست؟
گنجینه ای از سخنان بزرگان
اس ام اس خنده دار
جک رشتی
عکس های جالب
10 دروغی که زن ها به مردها میگویند
10 دروغی که مردها به زن ها میگویند
آسیب های فک و فامیل
طالع بینی خواب
قوانین مردونه که اگه خانم ها بخونن ابروی اقایون ..
راننده زن را چگونه بشناسیم
در حالی که دیگران
عکس هایی از امواج یخ زده(دیدنی ها)
روش های مختلف خودکشی(طنز)
تابلو راهنمایی و رانندگی
برخی از ایین های جشن سوری
سفره ی هفت سین
مرغ عشق
حرمت عشق
عشق یعنی
تورا بیشتر از همه دوست میدارم
مضرات امتحان
love
نسل سوخته
شعر عاشقانه
بازی احساسات ادمی
تا شقایق هست زندگی باید کرد
شقایق
اس ام اس عاشقانه2
عشق یعنی 2
چشم خسته
پنجره
همسفر من
تقدیم به بهترینم
عاشقان تنها هستند
زندگی
یا صاحب الزمان ادرکنی
شهر رمضان
در قیر شب
و روز................
دست در گریبان عصا
دلتنگ
غروب
دود
دل رو با خودت ببر



    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin